دوستان

خرید بک لینک
یادش بخیر .. بچه که بودم مادر برایم یک جفت کفش خرید که با روح و روانم بازی میکرد. بدجور میخواستم اش.. مهمانی ، خرید، تا سر کوچه رفتن .. فرقی نمیکرد؛ با آن ها میرفتم! کم کم داشت پای ام را میزد. چسبِ زخم هم میزدم کفاف نمیداد. از شدت درد ؛ آن یکی ها را هم نمیتوانستم بپوشم. بساطی شده بود ناجور. دلم مانده بود پیش اش.. یک مدت کنار میگذاشتم باز میرفتم سراغ اش. درد از نو زخم از نو. به هیچ صراطی مستقیم نبود.. دلم ماند، اما گذاشتم اش کنار .. هر کاری کردم که داشته باشم اش نشد که نشد! این روزها از آن قشنگتر اش را دارم، نه پایم را میزند نه باعث میشود که آن یکی ها به پایم نشوند .. .. دوستان...

ما را در سایت دوستان دنبال می‌کنید

برچسب: یادش بخیر,یادش بخیر به انگلیسی,یادش بخیر بچه که بودیم,یادش بخیر قدیما,یادش بخیر اون وختا,یادش بخیر عاشقانه,یادش بخیر رفیق, نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 14:51

صفحه بندی